يحيى دولت آبادى
303
حيات يحيى ( فارسى )
روز آقا سيد عبد اللّه را ديده به او ميگويم اعتقاد من اين است اگر اين مردم در مسجد جامع ميماندند و بعضى از علماء هم با آنها ميبودند بهتر بود كه در مسجد سپهسالار جمع ميشدند زيرا آنجا اگر بودند عنوان تغيير ميكرد و بعنوان مظلوميت درصدد احقاق حق خود برميآمدند اما اينجا عنوان طرفيت و اعمال قوه دفاع ملى است در صورتى كه اسباب مدافعه آنطور كه ميبايد فراهم نميباشد آقا سيد عبد اللّه ميگويد بلى اينطور است ولى مردم ترسناكند و جرئت نميكنند آنجا بروند اينجا بملاحظه نزديكى بمجلس و بودن ما تا يكدرجه اطمينان دارند بعد ميگويد سست گرفتند و خود را وادادند آنطرف هم جرى شده است اعتقادم اينست بايد سخت گرفت و اسلحه را هم ظاهر كرد بلكه آنطرف قدرى ملاحظه كند و اضافه مىكند اين جمله را كه همينقدر بدانيد اگر يك طفل دم مسجد يا بهارستان خون از دماغش در بيايد من آن كارى كه بايد بكنم خواهم كرد مرادش اينستكه حرف آخر را دربارهء شاه خواهم گفت اين غرور را كه از او ميبينم ميگويم آخرش بخير باد روز جمعه جمعيت در مسجد زياد مىشود و تعطيل عمومى شده تدارك طول دادن ايام تعطيل را ميبينند از جمله ميخواهند وجهى حاضر كرده ببعضى از شاگردان بازار بدهند كه بتوانند تعطيل را طول بدهند و از هيچ كجا صورت نميگيرد حاج امين الضرب كه محل توقع اين كار است همراهى نميكند و عمده ملاحظه او تنها ماندن از رفقايش مىباشد كه مهمتر ايشان حاج معين التجار بوشهرى است كه اغلب بواسطهء بدگوئى مردم از او بملاحظه كه از شاه دارد اين اواخر بمجلس نميآيد و از نيامدن او حاج امين الضرب مكدر است يكروز صبح زود آقا سيد عبد اللّه ميرود به خانه معين التجار و بهر زبان هست او را راضى مىكند بمجلس بيايد و قرار ميدهد پولى هم بدهد ولى او به قرارداد خود رفتار نميكند بهرحال وضع مالى مليون بىنهايت درهم و برهم است در مجلس پول پيدا نميشود و تمام كارها بواسطه بىپولى مختل مانده پىدرپى خبر ميرسد شاه جمعيت جمع مىكند تمام قراولهاى در خانها را برداشته باردو بردهاند سربازهاى مامقانى كه اغلب در شهر كسب ميكردهاند همه را جمع كرده لباس و تفنگ دادهاند از قزاق و سوار و سرباز و متفرقه